خرید بک لینک
حکایت دلم این روزهاشبیه مادریست کهدر حساب سر انگشتی روزهای باقی ماندهتا سالِ نوقصد رُفتُ .....روب منزلش داردگرد و غبارگرفته از تن خاطرات را زیرِ فرش یادش بخیر جارو می کندُ.....به امیدِ جوانه زدن و سبز شدن ،دانه ی صبوری را در ظرفِ تنهایی می نشاند.قلبِ شیشه ایِ پنجره ی چشم به راه را با اشکهای بیقراری جلا داده ُ.....تَلی از روزهای دلتنگی برای سوزانده شدن، جمع می کند .بعد.......حیاط خلوت خیال را آب و جارو می زندُ....آستین لباسِ خستگی رامی تکاندُ....در آفتاب گیر باغچه ی یاد  شمشادهای رویا را می کاردُ...زیر لب می خواند : ایکاش وقتی سال عزم تحویل گرفت،                                                                         خدابه من ،تو را عیدی دهد پ. ن:زین پس عکسی ضمیمه نخواهد شد. برچسبها: خیال, رویا, انتظار, مادر

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: دوشنبه 12 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:16

در دو  دنیای موازی هستیم درست اما یا کریم ها شاهدندبا خیالِ دیدنُ..... خندیدنتگاهگداری غُر زدنُ... دست آخر *دستت درد نکنه مادر* گفتنت،  آستین حوصله را بالا زدمُ.... همانطور که روزهای اسفند دود می شوند خانه را آب وجارو زدمُ..... دستی سرو گوش گلدانها کشیدم گرد و غبارِ چشمانِ آیینه را ، که تو در آن برای همیشه ثبت شده ای، گرفتم. قلب شیشه ای پنجره اتاقت که از ندیدنت تار شده را زُدودم. دلِ گلهای قالی که برای نوازشهایت تنگ شده بود را، به دست آوردم. یادش بخیر را سَرِ طاقچه یِ  تمام خاطرات دیروزها نشاندم. خلاصه خانه تکانی کردم.راستی تو در دنیایِ خودت چه می کنی کاش آنجا بودم گل می گفتیم و گل می شنفتیم  بعد سَرِ صبر برایت خانه تکانی می کردم  برچسبها: خیال, خانه, خاطرات, دلتنگی, دل

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: دوشنبه 12 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:16

ایمان دارم که خداوند هرچه را گرفته 

بهترش را داده 

اما مانده ام در حکمتش که 

بهتر از تو چه می تواند رقم بزند

پ.ن: بهار آمد اما تو صدو نودو سه روز هست که رفته ای 


برچسبها: مادر

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: دوشنبه 12 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:16

صفحه بندی